تبلیغات
محدث - از كدام نگاه؟
سه شنبه 19 آبان 1388

از كدام نگاه؟

سه شنبه 19 آبان 1388

نوع مطلب :

باسمه تعالی

محمد زندی‌دلگشا

 

كمی دیر است اما لازم.

من علوم حدیث می خونم. همه چیز را_ یا لااقل بسیاری از مسائل را_ باید در منطق حدیث بیاموزم و بیاموزانم. چندی قبل(بخوانید چند سال قبل) سركار خانم فاطمه رجبی (دوانی) همسر جناب آقای دكتر غلامحسین الهام از سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق ایران انتقاد كرده بودند و خواستار خلع لباس خاتمی شده بودند.

 

برادر گرامی حسین شریعتمداری مدیر مسئول كیهان

 

 

همان وقت روزنامه نگار گرامی و فرزانه جناب آقای حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه كیهان در یادداشت روز خود تحت عنوان«از كدام جایگاه؟» به انتقاد از سركار خانم فاطمه رجبی پرداختند و گفتند:

«خانم رجبی خواستار خلع لباس آقای خاتمی شده‌اند! كه باید گفت؛ آقای خاتمی دو دوره متوالی رئیس جمهور كشور بوده است آنهم با آراء بالا و كم نظیر و از سوی دیگر، ظاهرا خانم رجبی می‌دانند كه دوره‌های مختلف ریاست جمهوری، حلقه های بهم پیوسته نظام است و نظام حاصل جمع آنهاست ...»

در پاسخ به تحلیل و قیاس این روزنامه نگار محترم باید گفت: مگر سه خلیفه بعد از رسول خدا با رای مردم زمان خود در سقیفه به حكومت نرسیده بودند كه امیرالمومنین(ع) در خطبه شقشقیه از آنان آنطور كه می‌دانیم یاد می‌كنند(بخوانید ناله می‌كند؟). حال آیا شما حكومت اسلامی را برآیند خلافت ابو بكر و عمر و عثمان و ... می‌دانید؟!؟! اگر چنین است_كه می‌دانم نیست_ پس باید انتقادات و شفاف سازی‌های امیرالمومنین(ع) را بی اساس بدانید_نعوذ باالله_. مگر این صدای رسای امیرالمومنین در  دهه سوم  بعد از رحلت پیامبر اسلام نیست كه امروز برای حكومت ما(در پایان حكومت سید  محمد خاتمی) باید توسط روشنفكران به صدا در آید؟!؟!

هان به خدا سوگند-  فلان-  جامه خلافت را پوشید و مى‏دانست خلافت جز مرا نشاید، كه آسیا سنگ تنها گرد

استوانه به گردش در آید. ...

 به صبر گراییدم حالى كه دیده از خار غم خسته بود، و آوا در گلو شكسته.

میراثم ربوده این و آن، و من بدان نگران.

تا آنكه نخستین راهى را كه باید پیش گرفت و دیگرى را جانشین خویش گرفت. ...

شگفتا كسى كه در زندگى مى‏خواست خلافت را واگذارد[1]، چون اجلش رسید كوشید تا آن را به عقد دیگرى[2]

در آرد.

-  خلافت را چون شترى ماده دیدند-  و هر یك به پستانى از او چسبیدند، و سخت دوشیدند، و-  تا توانستند

نوشیدند- 

سپس آن را به راهى در آورد ناهموار، پر آسیب و جان آزار، كه رونده در آن هر دم به سر در آید، و پى در پى پوزش

خواهد، و از ورطه به در نیاید.

سوارى را مانست كه بر بارگیر توسن نشیند، اگر مهارش بكشد، بینى آن آسیب بیند، و اگر رها كند سرنگون افتد و

بمیرد.

به خدا كه مردم چونان گرفتار شدند كه كسى بر اسب سركش نشیند، و آن چارپا به پهناى راه رود و راه راست را

نبیند.

من آن مدّت دراز را با شكیبایى به سر بردم، رنج دیدم و خون دل خوردم.

چون زندگانى او[3] به سر آمد، گروهى را نامزد كرد، و مرا در جمله آنان در آورد.

خدا را چه شورایى من از نخستین چه كم داشتم، كه مرا در پایه او نپنداشتند، و در صف اینان داشتند،

ناچار با آنان انباز، و با گفتگوشان دمساز گشتم.

امّا یكى از كینه راهى گزید و دیگرى داماد خود را بهتر دید، و این دوخت و آن برید،

تا سوّمین به مقصود رسید و همچون چارپا بتاخت، و خود را در كشتزار مسلمانان انداخت، و پیاپى دو پهلو را آكنده

كرد و تهى ساخت.

خویشاوندانش با او ایستادند، و بیت المال را خوردند و برباد دادند.

چون شتر كه مهار برد، و گیاه بهاران چرد،

-  چندان اسراف ورزید-  كه كار به دست و پایش بپیچید و پرخورى به خوارى، و خوارى به نگونسارى كشید،

و ناگهان دیدم مردم از هر سوى روى به من نهادند، و چون یال كفتار پس و پشت هم ایستادند،

چندان كه حسنان فشرده گشت و دو پهلویم آزرده

به گرد من فراهم و چون گله گوسفند سر نهاده به هم.

چون به كار برخاستم گروهى پیمان بسته شكستند، و گروهى از جمع دینداران بیرون جستند و گروهى دیگر با

ستمكارى دلم را خستند.

گویا هرگز كلام پروردگار را نشنیدند-  یا شنیدند و كار نبستند- ، كه فرماید: «سراى آن جهان از آن كسانى است

كه برترى نمى‏جویند و راه تبه كارى نمى‏پویند، و پایان كار، ویژه پرهیزگاران است»

آرى به خدا دانستند، لیكن دنیا در دیده آنان زیبا بود، و زیور آن در چشمهایشان خوشنما.[4]

 



[1]. ابوبكر

[2] . عمر بن خطاب

[3] عمربن خطاب

[4].  ترجمه‏نهج‏البلاغه(شهیدى)، صفحه‏ى 11